تبليغاتX
بخاری










بخاری

...اينجا حرارت عشق جاريست

در حاشیه ی حاشیه ی حاشیه ی نفحات نفت جناب امیرخانی،و تقدیم به مدیران سه لتی و بلکه با لت بیشتر.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط هاله|

طی بیست و چهار ساعت اخیر فقط یک و نیم ساعت خوابیده ام که پدر بیدارم می کند برای رفتن به ...
:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط هاله|


دقیقا از وقتی شروع شد که....کسوف شد."هـ" ــ که عاشق نجوم است ــ آمده بود پیشم وگفت که هفته بعد کسوفی خواهیم داشت در نمی دانم کجای زمین.(و چه ذوقی هم داشت) تاریخ و روزش را لای تقویم می جستیم که "هـ" پیدایش کرد و گفت"دوشنبه به عربستان می رسه  سه شنبه به ما.می دونی؟می خوام با بابام هماهنگ کنم که ..."
اصلا حواسم به بقیه حرف هاش نبود.فقط راستش...

&&&&&&&

دوشنبه به عربستان...سه شنبه به ما...دوشنبه عربستان...سه شنبه ما...

&&&&&&&

چیزی که جذبم کرده بود،"تفاوت زمان"بود؛که می شود یک واقعه ی واحد در اوقات متفاوت در این کره ی خاکی اتفاق بیفتد...

&&&&&&&

اختلاف غربی ترین مرز روسیه تا شرقی ترین مرز آن،حدود دوازده ساعت است؛یعنی اگر در غربی ترین مرز،صلاة ظهر باشد،در شرقی ترین مرز،نیمه شب است و وقت نافله.عید فطر به ذهنم آمد که همیشه"یک روز بعد از عید عربستان"است.یا نقطه  ی مقابل ما در زمین: آمریکا؛که روز و شبش برعکس ماست.

&&&&&&&

حساب کتاب کردم برای روزهای هفته.خیلی جالب بود: مسیحیان نیویورک،دوشنبه ی روس ها به کلیسا می روند.اگر مسلمانی در مصر یا فلسطین بخواهد نماز جمعه بخواند هیچ گاه نمازش مطابق نماز جمعه ی یک ایرانی نیست.نماز جمعه های ایرانی ها هم شنبه های عربستان برگزار می شود.

&&&&&&&

تنها نتیجه ای که می شود گرفت این است: لحظه هایمان با هم فرق می کند.
یک لحظه احساس کردم هیچ هماهنگی وجود ندارد....

&&&&&&&

یخ کرده بودم از این عدم تطابق؛از این عدم امکان اعتماد به زمان.از اینکه اگر قرار باشد در دنیا فقط یک بار،در یک لحظه،تنها یک اتفاق برای همه جهان بیفتد...اگر وعده مان داده باشند...
پای چه ایستاده ام وقتی وعده دارم که "و نرید ان نمن..."
حس کرده ام باختم.

&&&&&&&

گذشت.سرگردان بودم میان این همه جمعه.میان همه جمعه های زندگی ام که حالا انگار دیگر جمعه نبودند.همه  ی غروب های دلگیر جمعه هام.همه دعاهای فرجی که مثلا غلیظ تر می خواندم.همه لحظه هایی که مثلا"اختصاص داده بودم".(و البته همه ی  لحظه های دیگری که اختصاص نداده بودم...) مانده بودم حیران ساعت ها و روزهای به قول خودم"اشتباهی"زندگی ام باشم یا شرمنده  ی همه لحظاتی که حرام بی توجهی ام شده بودند...گشتم میان لحظه هایم و دیدم کلی وقت به بهانه ی"نزدیک نبودن به جمعه" از کفم رفته.خیلی ساعت ها حواسم نبوده که هست...که نفس هایمان ــ حتی وقتی شاید جمعه نیست ــ به هوای او شمارش می شود.یا پلک زدن هایمان می شود قیچی های آتشینی که حبل المتین بین من و او را مدام و مداوم کوتاه تر می کنند.ومن انگار نه انگار...حواس من ــ وخودمانیم،صدا وسیمای کشورم ــ هردو به "جمعه های خودمان" بود و بس.و حالا فهمیده ام همه ی لحظه هایم ممکن بوده جمعه باشند...

&&&&&&&

امام صادق(ع) : هر صبح و شام در انتظار فرج قائم ما باشید.

 

 

نوشته شده در ساعت توسط هاله|

 

 

تقدیم به خودم؛

هم رشته اي هايم؛

و همه مان.

******

 

 

مترجم های عقیده ایم.

پیامبران خداوندگارعلم

                                          ..........باقي در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط هاله|

      - هر شهید ستاره ای است در آسمان عبودیت.
    - ستاره ها می آیند تا ما راه را گم نکنیم.

نوشته شده در ساعت توسط هاله|

 

شاید گمت کرده باشم و شاید احیانا ولم کرده باشی و شاید هزار چیز دیگر.نذرم را مدام فراموش می کنم و جای تو تازه به هزار چیز دیگر فکر می کنم.نیستی انگار و هزار چیز دیگر جای تواند.درس دارم و دغدغه هزار چیز دیگر غیر تو. دانشگاه و میم و الف و سین و میم و و غیر تو.همه غیر تو.
اقرار اینگونه مضخرفات،حتی به درد کلیسا هم نمی خورد."جریمه دادن" برایش گناه است."هزینه اعتراف" اش شبهه ناک است.می فهمی؟
دلشوره مدام دارم و أین "هوالذی انزل السکینه فی قلوب"که یا من قلب ندارم یا قلبم جا ندارد یا کیفیت ندارد یا نیست یا نیستی.و هرکدامش بلاست"کما بعدت ثمود"و وجودم انگار مکتوب می خواهد نه کتاب...انگار خدا می خواهد نه حرم...انگار مونس میخواهد نه دوست...شفیق می خواهد نه رفیق...مانده ام که قیامت نیامده اینطور پریشانم.چه برسد به یوم التشویش...
و دلم عجیب "چارچوب"می خواهد.شاید هم یک پنجره برای نفس کشیدن...رو به سوی خدا احتمالا...از همین شعارها که همه مان می دهیم دیگر.بدون اینکه بدانیم دل خودش خانه است؛باید باشد.
...هست؟

نوشته شده در ساعت توسط هاله|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت